رستاخیزی نو
تصمیم گرفتم وبلاگم رو از بلاگفا به یک سایت پشتیبان قوی تر و با امکانات بیشتر ببرم. لذا وردپرس رو انتخاب کردم.
آدرس وبلاگ جدید من:
اولین دیدار ما در محل تولدی دوباره
پنجشنبه 15 مرداد1388
شفقت نظام
مشروح قسمت اول اعترافات آقایان ابطحی و عطریانفر را دیدیم. تکه کلام و اصل و اساس صحبت های هر یک از این دو نفر بر یک مطلب خاص بود. حرف های هر کدام متنی داشت و حاشیه هایی.
من نبودم، اکبر بود ...
اصل صحبت های ابطحی این نکته بود که «من طرفدار میرحسین نبوده ام و از ابتدا با ایشان مخالفت داشتم» و نتیجه این صحبت ها و ذکر این نکته که «هاشمی و سید حسن و خاتمی و میرحسین برای پافشاری بر انتخاب میرحسین و تقلب در انتخابات هم قسم شده اند»، تبرئه ی خودش از همه ی تخلفاتی است که به جرم آنها بازداشت شده است.
شفقت نظام !!
از شخصیت عطریانفر واقعاً در تعجب مانده ام. اولاً عجب تسلطی بر آیات و روایات و تاریخ اسلام داشت و ثانیاً نشان داد که سخنور بسیار شایسته ای است. لُپ کلام عطریانفر هم این بود که «انسان باید شجاعت گفتن این که من خطا کرده ام را داشته باشد و ما این شجاعت را داریم» و در طول صحبت هایش هم شاید ده دفعه تکرار کرد که «من مطمئن هستم دادستان و نظام جمهوری اسلامی با ماها که از بطن و اصل نظام برخاسته ایم، هر چند اشتباهاتی داشته ایم، با شفقت برخورد خواهد کرد.»
و اما نتیجه دادگاه:
این که این دو نفر چه طور مجبور شده اند این حقایق رو بر زبان جاری کنند جای تبریک و تحسین به بازجویان آنان دارد. اما یک نکته را در آینده ی این داستان می توان حدس زد و آن این که اینان دیر یا زود از زندان آزاد می شوند و تقریباً بدون شک و تردید می توانم بگویم که همچون بسیاری از همقطارانشان که بر دوستی با آنان هنوز هم اصرار دارد مثل نوری زاده و مهاجرانی و امثال ذالک، به دامن بیگانگان پناهنده خواهند شد.
البته بنده به شخصه از خدا می خواهم که اینان که به هر حال ظرفیت های نظام هستند و از نیروهای نخبه ی سیاسی به حساب می آیند، بر حرف های امروز خود ثابت قدم بمانند و به صراط مستقیم امام و رهبری بازگشت حقیقی نمایند. اما از تجربه ی گذشته نیز نمی توان به این سادگی چشم پوشید و گفت انشاء الله گربه است!
چهارشنبه 14 مرداد1388
مهندسی سیاسی انقلاب در آغاز دهه چهارم
۱. بسیاری از کشورهای جهان در دو صدة اخیر انقلابهایی را تجربه کرده اند. گاه این انقلابها در نطفه خفه شده، گاه در میانة راه از حرکت بازمانده اند و تعداد معدودی نیز همچنان به بقای خود ادامه می دهند. در این بین آنچه غالباً موجب شکست انقلابها شده است، بازگشت انقلابیون از آرمانها و اصول انقلابی خود و به عبارتی «پشیمانی از انقلاب» است. حال واضح است عاملی که موجب ثبات انقلاب و عدم تحریف و شکست آن می شود، پافشاری و ثبات در اصول و آرمانهای اولیه انقلاب است. اینک انقلاب اسلامی کشورمان را بررسی کنیم.
2. پس از گذشت ده سال از عمر انقلاب و با پایان یافتن جنگ تحمیلی در پایان دهة 60 سیستم اجرائی حکومت، با هدف یازسازی و جبران خسارات وارده بر بدنة اقتصاد کشور، با الگوبرداری از نظام اقتصادی غرب و هدف گیزی توسعه، راه جدید و شعارهای تازه ای را در رأس کار خویش قرار داد که این اهداف با اصول انقلابی سال 57 سازگاری نداشتند. توسعه که مفهومی است ریشه دار در نظام اقتصاد لیبرالی غرب، در سخن یکی از مسئولین اقتصادی آن روز کشور چنین توجیه می شود: «اگر در راه توسعه یافتگی کشور، هزاران نفر بین چرخ های توسعه از بین بروند، باز هم باکی نیست.» رهبر انقلاب در همین دوران در جمع کارگزاران انقلاب به ایشان تذکر دادند که چرا تئوری های اقتصادی غربی را که 40 سال پیش در غرب آزمایش خود را پس داده اند و پوسیده شده و از اعتبار ساقط شده اند را در کشور پیاده می کنید.
3. سال 76، سال آغاز تحولاتی دیگر در آرمانهای انقلاب بود. دولت هفتم، ضمن ادامة حرکت اقتصادی دو دولت گذشته، تغییراتی اساسی در زمینة فرهنگی و سیاسی کشور ایجاد کرد. در زمینة سیاست داخلی با شعار «تساهل و تسامح» و «جذب مخالف»، عملاً به نفوذ و رخنه کردن پیاده نظام های دشمنان قسم خوردة انقلاب در داخل کشور در قالب برخی احزاب و گروه ها دامن زد. در سیاست خارجی این سالها نیز دولت با شعار تنش زدایی پای میز مذاکره با دشمنان قسم خورده انقلاب رفت و از این مذاکرات غالباً به جز امتیازدهی و بازپسگیری شعارهای عزتمندانه و مقتدرانة انقلاب اسلامی، چیز دیگری را عائد ملت ما نکرد. برای مثال می توان به دعوت از مایکل لدین، یکی از استراتژیستهای ایالات متحده و از طراحان جنگ عبیه ایران به کشورمان از سوی مرکز مطالعات استراتژیک نهاد ریاست جمهوری اشاره کرد.
در زمینة مقولة فرهنگ نیز شعار عمومی «آزادی» عملاً منتج به این شد که دولت در این بخش، منازعه با دشمن را به کلی رها کند و در مقابل تهاجم فرهنگی دشمن، فضای فرهنگی جامعه را واگذار کند به رسانه ها و ابزارهای دشمنان خارجی و داخلی. در همین سالها رهبر انقلاب در جمع دولتمردان فرمودند: «من از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی این دولت راضی نیستم و یک کار اسلامی هم از آن ندیدیم.»
از نتایج شعارهای «تساهل و تسامح» و «آزادی» در دو حوزة سیاست داخلی و فرهنگ می توان به غائلة کوی دانشگاه در 18 تیر 78 که در پی توقیف روزنامة سلام رخ داد و همچنین به قتلهای زنجیره ای اشاره کرد.
در مجموع، شعارهای این دولت نیز با آرمانهای انقلاب مطابقت کامل نداشته و بلکه گاهاً در تضاد عینی با اصول اساسی انقلاب 57 بوده اند.
4. سوم تیر 84 روز انتخابی بس بزرگ برای ملت ایران بود. انتخاب ملت ایران در آن روز، با توجه به شعار اصلی محمود احمدی نژاد یعنی «عدالتخواهی» و منش مدیریتی و ساده زیستی و صلابت شناخته شدة وی در مقابل دشمنان نظام که بعدها نیز به خوبی نمایان شد، در واقع انتخاب آرمانها و شعائر پیر جماران، حضرت روح الله بود. آنچه در سوم تیر 85 برگزیده شد، پس از 16 سال کجروی در صراط مستقیم خط پیروان امام رحمه الله علیه، بازگشت به اصول اساسی انقلاب اسلامی است که از این پس در جامعه ما «اصولگرایی» نامیده شد.
چهارشنبه 28 فروردین1387
جنبش خفته دانشجویی ...
یکی از حقایق مسلم تاریخ معاصر کشور ما، پیشرو بودن و خط شکن بودن دانشجویان است در عرصه های کلیدی جامعه؛ به گونه ای که می توان جنبش دانشجویی را سردمدار حساس ترین حرکت های سیاسی و اجتماعی کشور ارزیابی کرد. برای اثبات این ادعا می توان به وقوع انقلاب 57، تسخیر لانة جاسوسی در سال 58، حضور چشمگیر در جبهه های نبرد، دستیابی به تکنولوژی های جدید از قبیل انرژی هسته ای، دانش هوا-فضا، سلولهای بنیادی و ... اشاره کرد.
نفوذ و تأثیر حرکت های دانشجویی در سطح جامعة ما تا آنجاست که دولت نهم با محور قرار دادن آرمان محوری این جنبش یعنی »عدالتخواهی«، موفق به جلب اقبال عمومی به سوی خود شود.
حال با توجه به اینکه در اهوازِ ما نیز همواره حرکت های بزرگ و جریان ساز از درون دانشگاه ها جرقه زده شده اند، این سوال مطرح است که چرا اینک حضور فعالانه دانشجویان را به صورت منسجم و یکصدا در هیچ عرصه ای نمی بینیم؟ مثلاً در جریان پیروزی هسته ای کشور و یا دستیابی به دانش هوا-فضا و یا مسائل استانی و شهری از قبیل عدم وجود شهردار و یا در مسألة انتخابات، هیچ گونه اجماع و همفکری و تحرک و جنبشی که نمایانگر بیداری دانشجویی باشد را به جز صدور بیانیه هایی که به صورت مناسب توزیع نشدند، شاهد بودیم.
نتیجة عدم تصمیم گیری به موقع در جریان انتخابات هشتم مجلس از سوی جنبش دانشجویی اهواز و اماده نکردن اذهان عمومی جامعه نسبت به مواضع انتخاباتی خود، اعلام لیست های مشابه از سوی جریانات همسو از قبیل جبهة متحد اصولگرا، انجمن اسلامی دانشجویان مستقل، دانشجویان اصولگرا، امت حزب الله و ... شد که حداکثر نقطة مشترک بین آنها بر سر نام یکی از کاندیداها بود. ثمرة این نوع اقدامات عجولانه، کشیده شدن انتخابات به دور دوم است با همان ترکیب لیست های صادره به جز یک گزینه.
و اینک ما مانده ایم و عرصه ای دیگر و آزمونی دیگر برای نمایاندن قدرت و تأثیر خود در جامعه.
حال بیندیشیم چاره چیست؟ چگونه می توان اثربخشی و نقش آفرینی گذشتة جنبش دانشجویی را بیدار و فعال کرد؟
پاسخ این است که بیداری اسلامی دانشجویان ما میسر نخواهد بود الا با وحدت و همفکری بر سر اصول و مشترکات تشکل های دانشجویی همة دانشگاه های اهواز اعم از بسیج و انجمن مستق و جمعیت اسلامی و دفتر فرهنگ دانشگاه ها و دیگر تشکل های اصولگرای دانشجویی.
چهارشنبه 28 فروردین1387
وحدت حوزه و دانشگاه ؟؟
در زمان حاضر مهمترین وظیفه مراکز علمی اعم از حوزه و دانشگاه، تولید علم است. تولید علم بومی و جوشیده شده از فرهنگ ناب اسلامی – ایرانی ما.
هم اکنون از سویی در همه زمینه های علمی، علوم غریبه ترجمه شده در دانشگاهها وجود دارد و از سوی دیگر علوم اسلامی که از متن دین در تالیف آن استفاده شده است نیز در حوزه های علمیه. حال در مسیر نیل به تولید علم و نهضت نرم افزاری باید به این نکته توجه کرد که نه دانشگاهیان ما بدون بهره از علوم اسلامی می توانند علم بومی(علوم انسانی) تولید کنند و نه حوزویان می توانند بدون بهره مندی از نتایج و دست آوردهای دانشمندان دیگر در زمانه علوم انسانی به تولید علم، صرفاً با استفاده از متون دینی بپردازند.
چرا که نهضت نرم افزاری یعنی ادامه دادن مسیر کسب علم(که در همه زمینه های علمی چند قرن از نقطه آغاز آن می گذرد) با استفاده از روش و متد و متن تعالیم دینی.
در این راه حوزویان به مسیر پیموده شده توسط دانشمندان علوم انسانی آشنایی ندارند و دانشگاهیان نیز به روش و متد و متن دین. لذا هیچ کدام به تنهایی و بدون استفاده از محصولات علمی و فکری یکدیگر و فقط با تکیه بر داشته های خود، نخواهند توانست به تولید علم بومی و نهضت نرم افزاری دست یابند.
از این رو ضروری است دانشگاهیان سعی کنند آن چه را در دانشگاه آموخته اند، با معارف دینی مطابقت دهند و حوزویان هم تلاش کنند، با آشنایی با علوم دانشگاهی، تعالیم دینی را درون این علوم نهادینه سازند و این یعنی وحدت حوزه و دانشگاه در بُعد علمی.
چنانچه رهبر انقلاب نیز می فرمایند:
«وحدت حوزه و دانشگاه یعنی حرکت پا به پای علم و دین ..... وحدت حوزه و دانشگاه یعنی وحدت در هدف و هدف این است که همه به سمت ایجاد یک جامعه اسلامی، پیشرفته، مستقل، جامعه امام، جامعه پیشاهنگ و جامعه الگو حرکت کنیم. »
چهارشنبه 14 آذر1386
چار خونه
مقدمه
رسانه های تصویری و به ویژه تلویزیون، برای بقای خود ناگزیرند از جذب مخاطب.
لذا مهمترین کار تلویزیون، شناسائی آن دسته از موضوعات است که علاقه طیف بیشتری از مخاطبان را تأمین کند.
از این رو غالباً برنامه های تلویزیونی به جای آن که به دنبال نیازها و ضروریات جامعه باشند، در مسیر ارضای مشروع و حتی نامشروع خواسته های مخاطبان خود پیش می روند.
مانند کارخانه های بزرگ چیپس و پفک و تنقلات که تنها عامل سودآوری این صنایع با توجه به مغذی نبودن محصولات آنان، بر طرف کردن اشتهای مشتری است.
لذا برنامه های بسیاری با هزینه های کلان ساخته و پخش می شود که هیچ فایده و ارزش و بار معنایی ندارند، الا به اندازه ی همان چیپس و پفک.
البته این معضل علاوه بر شبکه های تلویزیونی خارجی، متأسفانه گریبان گیر رسانه ی ملی ما هم شده است.
حال از آن جا که سیاست مداران رسانه به درستی دریافته اند که بیشترین طیف مخاطبان را بانوان هر جامعه ای تشکیل می دهند، لذا برنامه های تلویزیونی به سوی زنانه شدن در حرکتند.
برای مثال می توان به برنامه های تصویر زندگی و خانواده و سریال هلی پرستاران، کمیسر لسکو، پزشک دهکده، هشدار به کبری 11، ماموران مخفی پلیس و ... و همچنین مجموعه طنز چارخونه اشاره کرد که وجه مشترک همه این سریال ها زن بودن شخصیت اول داستان است.
این که شخصیت اصلی یک قصه زن باشد، به خودی خود مشکلی ایجاد نمی کند، اشکال آن جاست که در این سریال ها، جایگاه و کارکرد زن و مرد عوض شده است.
و اما چارخونه ...
مدیر و مدبر و ریش سفید و حلال مشکلات و کسی که حرف آخر را در همه مشکلات و قهر و آشتی ها می زند، زن خانه است.
مردها در این سریال حتی عرضه درآوردن خرجی خود و خانواده شان را ندارند.
حتی مالک خانه که مهمترین دارایی یک خانواده است، «شکوه» است.
این بین آن چه لوس و له و بی ارزش شده است، نقش کلیدی مرد است در خانواده و آن چه به تمسخر گرفته شده مردان جامعه ما است.
در یک کلام آن چه این سریال به تصویر کشیده است و در پی ترویج آن در خانواده هاست، فرهنگ ننگین زن ذلیلی است.
البته نگارنده قائل به مردسالاری نبوده و نیست.
لکن می بایست در محیط خانواده با حفظ نقش همسر و شوهر، جایگاه و رتبه و کارکرد هر یک در خانواده به درستی نمایش داده شود.
شنبه 3 شهریور1386
انواع دیدگاه
بعضی آدم ها به همه چیز از پایین نگاه می کنن برای همین هم همه مسائل رو وارونه و سروته می بینن. مثل کرم خاکی(جزء نگری)
بعضی آدم ها همیشه سعی می کنن از سطح مسائل اطرافشون بالاتر بیان و به اطرافشون از بالا نگاه کنن ولی خیلی موفق نمی شن. چرا؟ چون قدرت پروازشون کمه. به همین دلیل حداکثر می تونن جهان رو از کمی آن طرف تر از بینی خود نظاره کنن. این آدم ها حداقل می تونن همه اطرافشون رو ببینن هر چند قدرت دیدن مسافت های دورتر رو ندارن. مثل مگس.(همه جانبه نگری)
دسته سوم کسانی هستند که با طول بالهای مناسب و با دید قوی خود توانایی پرواز برفراز همه جریانات اطراف را دارن و می تونن به امور زندگیشون از منظری بالاتر و جامع تر نگاه کنن(کل نگری) و این بلندای پرواز به علاوه چشمان قوی و دوربین به اونا اجازه دیدن آینده فراروی زندگیشون رو هم می ده. مثل عقاب.(آینده نگری)
رهبر انقلاب در دیدار با اعضای فعال بسیج دانشجویی در اردیبهشت ماه سال جاری تاکید داشتند که در مسائل سیاسی دید دانشجوی بسیجی باید از ورای جریانات سیاسی باشد و به مسائل سیاسی باید از بالا نگاه کرد.
پنجشنبه 1 شهریور1386
چه قدر مسئوليت پذيريم؟
دسته دوم از آدمها انسانهاي تاجرن. يعني در مقابل اون چيزي كه دريافت ميكنن، دقيقاً به همون اندازه خدماترساني و كمكرساني ميكنن. ميزان خيري كه از اين آدمها ميشه ديد، به اندازه لطفيه كه در حقشون ميشه.(انسانهاي حقمحور)
گروه سوم و آخر از آدمها، اونهائي هستن كه به دنبال جاهايي ميگردن كه بتونن هر چه بيشتر به انسانهاي ديگه خير برسونن، كمك كنن، تأثير بذارن و مؤثر و مفيد باشن. اين آدمها دنبال گرفتن حقوقِ حق و ناحق خودشون نيستن؛ نه اين كه اجازه بدن حقشون خورده بشه، بلكه به اين معنا كه دغدغهي اصليشون رسيدن به حقوق خودشون نيست، يعني كار اصليشون اينه كه وظايفشون رو نسبت به جامعه اطرافشون و انسانهاي ديگه به نحو احسن انجام بدن.(انسانهاي وظيفه محور)
به قول امام ره: نگوئيد انقلاب براي ما چه كرد، بگوئيد ما براي انقلاب چه كردهايم.
چهارشنبه 31 مرداد1386
انواع فکر
دريچه ورودي ذهن بعضي آدم ها مثل گوش اونهاست، همه چيز بدون محدوديت مي تونه واردش بشه.
دروازه ذهن بعضي آدم ها مثل چشم اونهاست، وقتي پرده نازك روی اون كنار رفت، ديگه نمي شه جلوي ورود چيزهاي بي فايده و يا مضر رو گرفت.
اما ورودي فكر بعضي آدم ها مثل دهان اونهاست، از بين همه چيزهايي كه مي تونن وارد بشن هميشه اين آدم ها بهترين و بامزه ترينش رو انتخاب مي كنند چون مي دونند كه غذاي تن از دهان و غذاي روح و روان از راه ذهن وارد مي شه.
براي همين است كه همون طور كه هر چيزي را نمي خورند، به هر چيزي هم اجازه ی ورود به ذهنشون رو نمي دن، چون بعضي فكرها مثل غذاي مسموم مي مونن و همون اثر رو روي روح آدم می ذارن.
دوشنبه 22 مرداد1386
نیچه چه می گوید؟
چندی پیش مقاله ای با عنوان:«برای فیلسوف فردا» با موضوع بررسی حقیقت از دید فرید ریش نیچه در نشریه واحد فرهنگی دانشگاه ما(پیام زور اهواز)چاپ شد. آنچه در ذیل می آید پاسخ بنده به مقاله مذکور است. شاید بعدا مقاله اون بنده خدا رو هم در وبلاگ بذارم. دعوت می کنم بخونید. شاید برای شما هم جالب باشه.
نیچه چه می گوید؟
اشاره: آن چه در پی می آید، نقدی است مختصر بر تنها یکی از افکار و عقاید فرید ریش نیچه.
شاید بتوان فرید ریش نیچه فیلسوف معروف آلمانی و اولین نظریه پرداز پست مدرن و منتقد مدرنیته را، خلف صالح اجداد فکریش پروتاگوراس(سوفسطائی عصر سقراط حکیم)، فرانسیس بیکن(صاحب فلسفه علم برای قدرت) و ماکیاولی(: هدف وسیله را توجه می کند) دانست.
با نگاهی به افکار و ایده های نیچه، به زودی درمی یابیم که وی نیز آن چنان سخن تازه ای در باب معرفت، قدرت، حقیقت و مباحثی از این دست، برای طرح ندارد و سئوالات بنیادین او در ابواب ذکر شده، همان سوالات سوفسطائیان است.
پروتاگوراس که بزرگترین سوفسطائی عصر سقراط است در باب فهم حقیقت این گونه گفته است: «هیچ حقیقتی وجود ندارد» و نیچه پس از گذشت بیش از 21 قرن از آن زمان این چنین می گوید: «انواع زیادی چشم وجود دارد و هر یک از ما از چشم اندازی خاص به جهان نگاه می کنیم. پس انواع بسیاری حقیقت وجود دارد، پس حقیقتی وجود ندارد». عجبا!! از این جمله تاریخی این فیلسوف بزرگ! باید چه چیز را بفهمیم؟ این که«انواع بسیاری حقیقت وجود دارد» یا بالاخره این که«حقیقتی وجود ندارد»؟
آنان که با جدل های سوفسطائیان با سقراط آشنا هستند، به خوبی شباهت این نتیجه گیری را با بحث های پروتاگوراس، درمی یابند. بین این سخن که«هیچ حقیقتی وجود ندارد:(پروتاگوراس)» و اینکه«حقایق زیادی هست ولی ما قادر به درک آنها نیستیم:(نیچه)»، در نوع نتیجه ای که گرفته می شود، هیچ تفاوتی وجود ندارد. تنها در برخی مقدمات سخن تفاوتی ناچیز وجود دارد. آن هم به این دلیل است که نیچه در بیان عقیده اش از ظرافت بیشتری بهره برده است و در اظهار سخن خود، از نوعی ابهام گویی و در لفافه و غبار سخن گفتن، استفاده کرده است(همان چیزی که برخی از آن با عناوینی همچون: مطایبه های رندانه، گزینه گویی های ادبی در جملات تیوتانیک و ... یاد می کنند).
نتیجه هر دو سخن این است که یک حقیقت ثابتِ مطلقِ لا یتغیر که همه انسانها بتوانند بر روی آن اتفاق نظر داشته باشند، وجود ندارد و همه چیز نسبی و مشکوک و غیر قابل فهم و قراردادی است و این، زیر بنای اندیشه منحط پلورالیسم(کثرت گرایی) است.
این که بپذیریم همه چیز نسبی و قراردادی است و ما هیچ ارزش و حقیقت ثابتِ قاطعی نداریم(حتی حق الله و حق النفس و حقوق بشر)، و همه چیز را وابسته به قرارداد خود ببینیم، به این معنی است که قبل از اتفاق نظر ما و وضع قوانین و قراردادها، بشر هیچ حقی ندارد و این گونه نیست که انسان ذاتاً حق و حقوقی داشته باشد. مشاهده فرمودید که آقای نیچه به همین سادگی زیر پای حقوق بشر را خالی می کند و اصولاً منکر وجود حقوق بشر می شود. با کمی دقت در آراء و افکار برخی روشنفکران وطنی درمی یابیم که این قسمت از بحث های پست مدرنیستها در کشور ما مطرح نمی شود و این بخش از کلام فلاسفه غرب در اینجا سانسور می شود که این امر خود دلایلی دارد که اکنون مجال پرداختن به آن نیست.در عین حال نگاه می کنیم و می بینیم که همین آقایانی که در دفاع از نیچه و دیگران، این چنین خود را به آب و آتش می اندازند، سنگ حقوق بشر را نیز به سینه می زنند.
نیچه از همین نظریه نسبیت و عدم وجود حقیقتِ ثابت استفاده می کند، به نسبیت اخلاق ملتزم می شود و در سیاست و حکومت این بار به فلسفه قدرت ماکیوالی متوسل می شود و حاشیه های خود بر سخنان ماکیاولی را با لعابی تازه تر در بازار فلسفه به ما عرضه می کند
در پایان خوانندگان محترم را به مطالعه فصول دهم و یازدهم کتاب انسان کامل شهید مطهری دعوت می کنم. استاد نظریات نیچه در باب فلسفه سیاست و قدرت را به خوبی بیان و نقد کرده اند.
